تبليغاتX
دوستی ها ...!

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

دوستی ها ...!



زاغچه ها ...

من که رفتم بنویسید دمش گرم نبود

 بنویسید صدا بود ولی نرم نبود

خانه در خاک و خدا داشت ، تماشایی بود

 بنویسید دو خط مانده به تنهایی بود

بنویسید که با ماه ،کبوتر می چید

از لب زاغچه ها بوسهء باور می چید

بنویسید که با چلچله ها الفت داشت

اهل دل بود وَ با فاصله ها نسبت داشت

دلش از زمزمهء نور عطش می بارید ریشه در ماه ، ولی روی زمین میتابید

بنویسید زبان داشت ولی لال نشد

بنویسید که پوسید ولی کال نشد

 پُرِ طوفان غزل بود ولی سیل نداشت

 بنویسید که دل داشت ولی

                                                                 * میلاد جون*

یکشنبه 22 شهریور1388 توسط امید |

لیلی...

خدا گفت: زمین سردش است.

چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟

لیلی گفت : من.

خدا شعله ای به او داد.لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت.

سینه اش آتش گرفت. خدا لبخند زد.لیلی هم.

خدا گفت : شعله را خرج کن. زمینم را به آتش بکش.

لیلی خودش را به آتش کشید . خدا سوختنش را تماشا میکرد .

لیلی گر می گرفت . خدا حظ می کرد .

لیلی می ترسید . می ترسید آتش اش تمام شود . 

 مجنون سر رسید. مجنون هیزم آتش لیلی شد.

آتش زبانه کشید. آتش ماند.

زمین خدا گرم شد...

شنبه 2 خرداد1388 توسط امید |

نامه...

نامه ایی میان دو لنگه در

آمدم...برداشتم...بوی تو میداد...

دست خطت زینت سطورش بود

با نام خدایمان گفتی٬به همان خدا میسپارمت...خواندم خواندم...

دیگر از من بود و من...

از عشق بود از سکان محبت ...

از کشتی سیال آرزو هایم که کاش این جا بودی و سکان دارش می شدی...

و پایان رسید از راه دوباره ...

پایانی که دوباره نام تو بود گوهر شب چراغش...

نام تو...

چند بار تکرار؟!چند سال الفت؟!

کار ناتمام من با تو!

با اسمت ! با تن گرمت که به سان ریگ تفدیده کویر آبم میکند...

کی به انجام می رسد؟

                        یه دوست...

چهارشنبه 16 اردیبهشت1388 توسط امید |

پنج وارونه...!

پنج وارونه چه معنی دارد؟

خواهر کوچکم از من پرسید .

من به او خندیدم .

کمی آزرده و حیرت زده گفت :

روی دیوار و درختان دیدم .

باز هم خندیدم .

گفت:

دیروز خودم دیدم مهران،پسر همسایه

پنج وارونه به مینو داد .

آنقدر خنده برم داشت

که طفلک ترسید .

بغلش کردم و

بوسیدم و

با خود گفتم :

بعد ها

وقتی باریدن بی وقفه ی درد

سقف کوتاه دلت را خم کرد

بی گمان می فهمی .

پنج وارنه چه معنی دارد .

رفت و سیبی آورد .

نصف کردیم .

دمی خیره به آن نیمه به نجوا می گفت :

نکند یعنی...یعنی...همین نیمه ی سیب !؟

تن آن نیمه ی سیب ، تب خواهش بود .

گاز زد 

خنده ی لبهای خدا را چیدم .

خیره بر نیمه ی گندیده ی خود خندیدم  .

                                                         

                                                                       (( علی بداغی))

دوشنبه 14 اردیبهشت1388 توسط امید |

! ...

هنوز پشت هر در بسته ای تورا جستجو می کنم با هر نگاه  ساده ای .

تا انتهای چشمانت غرق می شوم .

 دستانم از سردی نبودن تو میلرزد  .

چون زمستان دل خسته ام پر از تاول است .

در دلم باران می بارد .

زمینش یخ زده است .

 دستانم می لرزد .

 تنم سرد است  .

فکرم در تابوت خالی تن سرد خیابان به انزوا رفته است . 

کاش میشد...   

 

 

یکشنبه 30 فروردین1388 توسط امید |

دست خودم نیست...

به خدا دست خودم نیست
اگر می رنجم

یا اگر شادی زیبای تو را
به غم غربت چشمان خودم می بندم
من صبورم اما
..
چقدر با همه ی عاشقیم محزونم

و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم
من صبورم اما
..
بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دلیل از همه ی تیرگی تنگ غروب
و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند
من صبورم اما
..
آه این بغض گران صبر چه می داند چیست!

یکشنبه 23 فروردین1388 توسط امید |

گریه...

هیچکس ویرانیم راحس نکرد*

 وسعت تنهاییم راحس نکرد*

 درمیان خنده های من*

 گریه ی پنهانیم راحس نکرد*

 درهجوم لحظه های بی کسی*

درد بیکس ماندنم راحس نکرد*

 آنکه با آغازمن همدرد بود*

 لحظه ی پایانم راحس نکرد*

 

سه شنبه 18 فروردین1388 توسط امید |

کاش میشد..

هنوز پشت هر در بسته اي ترا جستجو ميکنم.

 با هر نگاه ساده اي ، تا انتهاي چشمانت غرق ميشوم.

 دستانم از سردي نبودن تو ميلرزد

 چون زمستان دل خسته ام ، پر از تاول است در دلم باران ميبارد ،

 زمينش يخ زده است

دستانم ميلرزد تنم سرذ است فکرم در تابوت خالي تن سرد خيابان

به انزوا رفته است کاش ميشد

سه شنبه 4 فروردین1388 توسط امید |

بهار ...

بهار آمد با خلعتی از شکوفه های رنگین

وباغ را به جشن هم آغوشی شا پرکها دعوت کرد

جویباران به همایت درختان تشنه شتافتند

تا شاهد بردن برگهای نیمه جان به گورستان مرداب نباشند

چشم شقایق ها نگران شکفتن گلها بود 

تا مبادا توسن تگرگ در مسیر ذهن آنها بتازد

و جشن هم آغوشی شاپرکها را  

به غبار سرد خاموشی مبدل سازد  ...

                                                 ** عیدتون مبا رک ** 

 

جمعه 30 اسفند1387 توسط امید |

خواب...

خواب نازي بودم شبي ...

ديدم کسي در ميزند ...

در را گشودم روي او ...

ديدم غم است در ميزند ...

اي دوستان بي وفا ...

از غم بياموزيد وفا ...

غم با همه بيگانگي ...

هر شب به من سر ميزند

چهارشنبه 28 اسفند1387 توسط امید |



ای دوست ...ای دوست
شکل من باش
و ببین که چگونه در سرزمین
بی سایه ها
گام بر می دارم
با من
تا خود من بیا
تا سفره دلم را برایت باز کنم

hermes_84_com@yahoo.com

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی


درباره من
تنبور-ساز عشق
دیار من
سخن بزرگان
فرهنگ و هنر
عکس خانه
اجتماعی
تاریخ و مذهب
رنگین کمان

زاغچه ها ...
لیلی...
نامه...
پنج وارونه...!
! ...
دست خودم نیست...
گریه...
کاش میشد..
بهار ...
خواب...

شهریور 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385

ریتم ناودون...
تا خوشه ی پروین راهی نیست...
سنگ صبور...
بالاتر از سیاهی رنگی نیست...
درد و دلهای محمدرضا...
کارینازیباست...
هذیانهای یک دیوانه...
مهدکوکیها
ترمه...

RSS 2.0